درباره

فهرست اصلي
آرشيو مطالب
- هفته چهارم خرداد 1387
- هفته چهارم مهر 1385
- هفته چهارم شهریور 1385
- هفته سوم مرداد 1385
- هفته اوّل خرداد 1385
- آرشيو
سلام دوستان.بازم منم
همون آشنای همیشگی
پرواز
در پرواز بود چشمانم..؛ بر روي درياچه اي كه دروازه اش باز بود به روي آرزوهايي كه در آواز خواب غوطه ورند و برگهاي سبزي كه بدون نفرت و با لبخند به سرنوشت تكراري خزان سلامي مي كنند.....سلامي كه گويا ناگزير به گفتن آن بودند...
بر تنه اي پير تكيه دادم....
تنه اي كه نشاني از دلباختگان را بر خود مي ديد.........
كه ناله هاي دل را برآن تنه پير حك كرده بودند...
هوشيار شدم وخود را در آغازي يافتم كه پايان ديگران بود..
غروبي تنگ دلم را در سرخي دلرباي خود اسير كرده بود.......
آه تنهايي........كه چه سودايست تو را....
در اين فضاي بدون سكوت....كاش پرده حجاب جنگل از آن سوي غروب به روي من برداشته ميشد تا ببينم الهه سرزمين عشق را......الهه اي كه به ديدارش آمده بودم...
شنيده بودم كه او ملكه تمام عاشقان است......و معشوقه خورشيد ....!
و تنها يادگار سرزمين شقايق.....
شايد كه او شانه هايش را به من قرض دهد براي هقهقي كه از پشت آيينه تنم آواز رهايي را فرياد مي زند.....
شايد كه او چاره اي كند براي اين درد....
به ناگه نسيمي وزيد......و آنسوي بركه از ميان مه نمايان گشت....
آري خودش بود....اميدي مبهم مرا در برگرفت.....اما............
اما....... او را ديدم كه بر تنه پير ديگري تكيه داده بود...
و به دور از چشم شاپركان ؛وغوغاي عاشقان؛
آرام و تنها مي گريست.....

روزي آسماني بود پر از غوغاي عشق...
پر از آواز دل....
روزي بود پر از موج...شاد و پر خروش
پر از خنده هاي ناب در لانه قناريان
روزي بود سرمست از برق نگاهت...
رقصان با آواز نفسهايت..
اماامروز من خاموش است ودر حسرت نسيمي از ديار تو
كه درآغوشم بگيرد..
فاصله اي تاريك نگاهم را در برگرفته...
فاصله اي كه خزان را به مهماني اين ميكده آورده...
بنگر به سيماي خسته از ديروزم ونظارگر به صبح فردا.....در اين كلبه بي آلايش كه در آن جز كوزهايي پر از مي ناب ؛ رمق ديگري نيست ساده و ساكت مي نگرم به سبزه اي كه روزي ازخاك من خواهد رست....
وچشمان من خاك كوي ياران ودلباختگان اسير خواهد شد........
.....مي گذرد با جفا ....مي گذرد....
شايد قصاص عاشقان همين است...
