درباره

فهرست اصلي
آرشيو مطالب
- هفته چهارم خرداد 1387
- هفته چهارم مهر 1385
- هفته چهارم شهریور 1385
- هفته سوم مرداد 1385
- هفته اوّل خرداد 1385
- آرشيو
هركسي كه برايم دلش سوخت عاشقانه شكست و دعا كرد
سنگ هم قصهام را شنيد و صادقانه خدا را صدا كرد
سلام دوستان عزيز
بازم من پرواز 
دوستان این مطلبی که نوشتم بر گرفته شده از اتفاقاتی هست که برای دوستم ایمان افتاده .... منم چیزی که دیدم و شنیدم ایجا نوشتم .... ولی دوستان خواهشن چیزی که اینجا نوشتم رو به خودتون نگیرید .... چیزی بود که خودم شخصا شاهدش بودم .... سر آخر هم از دوست عزیزم تشکرمیکنم که اجازه داد تا این مطلب رو بنویسم .... و از دوست خوبم ستاره تشکر میکنم که در نوشتن این مطلب راهنمایم کرد
نميدونم از كجا شروع كنم ولي خوب ديگه.
بهتره امروز در مورد دل شكستن بگم كه چه جوري ميشه كه دل ميشكنه و چه ضربهاي بيشتر دلرو ميشكونه. وقتي كه از كسي جداي ميشي جدايي سخته. با اينكه جداي يك قانونه نميشه كاريش كرد. ميدوني چيه وقتي كه كسي رو دوست داري بهترين كسيه كه ميتونه دلترو بشكونه و خونهي دلترو ويرون كنه. اما چرا؟ چرا وقتي كه به هم ميگيم دوست دارم. عاشقتم چرا دل همديگر رو بشكونيم چرا بگيم بهم عاشقتم كه بعداٌ نتونيم پاي عشقمون وايستيم.
مثل اين ميمونه كه بخوايم شيشهاي كه شكسته دوباره جمش كنيم تا به هم پيوندش بزنم و بهم بچسبونيمش عشق كلمة مقدسيه اما چرا هر كسي از راه ميرسه ميگه عاشقتم. اخه عشق انقدر حرمتش اومده پائين كه روي زبونمون هي تند تند تكرار كنيم. ولي نه نبايد اين كار رو كرد حداقل اگر معناي عشق رو نميدونيم پس خواهشاٌ انقدر تكرارش نكنيم. عشق كلمة مقدسيه كه اگر تمام درختهاي جنگل بشن قلم و تمام درياها و اقيانوسها بشن مركب نميتونند ارزش و حتي گوشهاي از عشقرو بنويسن و توصيف كنند.
وقتي كه ميگن من فرق ميكنم. من با همه فرق ميكنم ميدونيد اين يعنيچه؟ يعني اينكه اين يكي بدتر از همه دلترو ميشكونه و آخرشم ميره همين كسي كه ميگفت من با بقيه فرق ميكنم تنها فرقش اينه كه بدتر از بقيه دلت رو ميشكونه. هميشه پيش خودت فكر ميكني كه واقعاٌ چرا؟ چرا انقدر راحت ميان دلترو ميكشنند و ميرن. هرچقدر هم كه فكر ميكني بازم به نتيجهاي نميرسي. بعضيها ميان كه باهات دوست ميشن تا بخوان خودشون رو از تنهايي در بيارن و با احساسات خيليها اينجوري بازي ميكنند. آخرشم بعد از اون همه حرفهاي عاشقانه كه به هم ميزنند، بعشد برميگردن ميگن ما به درد هم نميخوريم ما با هم تفاهم نداريم. تو نميتوني خواستههاي منو برآورده كني ولي آخه چرا؟ چرا؟ تويي كه ميخواستي خودتو از تنهايي در بياري چرا با احساس كس ديگهاي بازي ميكني. هيچ پيش خودت فكر كردي كه اين كارت چه تأثيري داره روي برخوردهاي بعدي ميتونه همين شكست احساس ميتونه كاملاٌ نظر طرفرو به جنس مخالف خودش عوض و اونم شروع كنه از اون به بعد بازي كردن با احساسات ديگران و شكستن احساس ديگري غافل از اين كه شايد اين يكي واقعاٌ احساسش پاك باشه و واقعاٌ تو رو دوست داشته باشيه و واقعاٌ عاشقت باشه.
همين باعث ميشه كه كسي به كسي اطمينان نكنه و هركسي از بعدي بخواد تلافي قبليرو سربعدي در بياره اونوقت فكر ميكني واقعاٌ ميشه به كسي بگي كه دوستش داري؟ به نظر شخصي من نه چون همه از هم ميترسند و ديگه كسي به كسي نميگه عاشقتم. همينجاست كه كلمة عشق رو باطنشرو به زير سوال ميبرند و كلمة مقدس عشق رو لكهدار ميكنند و لكه ننگيني به عشق چسبوندن ولي اميدوارم كه شما از دسته آدمهايي نباشيد كه بخواييد سركسي طلافي كنيد. ولي بياييم حداقل اگر نميتونيم عاشق باشيم اسم مقدس عشق رو لكهدار نكنيم.سعی کنیم که برای پر کردن خودمون با احساسات کسی بازی نکنیم.سعی
کنیم ... وقتی کسی خالصانه و پاک ابراز علاقه کرد خورش نکنیم
یادمانباشد اگر خاطرمان تنها ماند طلب عشق ز هر بی سر پای نکنیم 

يا حق
چون رود روان، چون كوه استوار باشيد
هركسي كه برايم دلش سوخت عاشقانه شكست و دعا كرد
سنگ هم قصهام را شنيد و صادقانه خدا را صدا كرد

خستهام از نوشتن از عشق ... از نوشتن از اين همه احساس،
خسته از اين كلمات كودكانه خستهام
خسته از جستجو كردن خسته از فراموش كردن بودنم، فراموش كردن هستيام
خسته از بازيهاي بچهگانه، از بازي با اين همبازيهاي بچهتر از خودم
خسته از كشيدن منحني به شكل قلب و پرتاب تيري به سوي آن
خسته از دويدن براي رسيدن، براي رسيدن به هيچ
خسته از شنيدن نجواي نالههاي عاشقانه عاشقي در كنج تنهائيهايش
خستهام از اين اعتياد قلبم به عشق ...!
از اعتياد چشمانم به اشك، از اعتياد روحم به غم و غصه
خستهام از اين قمار، از قمار دل!
قماري كه آخرش چه برنده باشي و چه بازنده، «بازندهاي» بيش نخواهي بود
خسته از جارو كردن خرده شيشههاي دل ...!!
خسته از مرهم گذاشتن بر اين زخمهاي كهنه
خستهام از كاروانسرا شدن دل!!! و به زير سوال رفتن عشق
خستهام ...... خسته ...... خستهي خسته .....!!
خسته از اين صبر و انتظار، خسته از تكرار روزها،
خسته شدم از روياي تو، خسته شدم از خودم، خسته شدم از اين زندگي
از اون حرفاي هميشگي
يا حق
چون رود روان، چون كوه استوار باشيد

