درباره

فهرست اصلي
آرشيو مطالب
- هفته چهارم خرداد 1387
- هفته چهارم مهر 1385
- هفته چهارم شهریور 1385
- هفته سوم مرداد 1385
- هفته اوّل خرداد 1385
- آرشيو
عشق : طرح ساده ي لبخند ماست معني لبخند ما پيوند ماست عشق را با دستهاي مهربان هرکه قسمت ميکند مانند ماست دست خوبت را به دست من بده! دستهاي ما پل پيوند ماست
سلام دوستان عزیز بازم منم
همون آشنای قدیمی

امیدوارو که خوشش بیادبا همه دلواپسي ها خستگي
باز پابندم به اين دلبستگي
با همه خوب و بدي هاي تو يار
من دلي دارم هنوزم بي قرار
اگه ميري برو اما دو روزه
نري يه وقت که اصلا بر نگردي
بدون اون روز منو ديوونه کردي
يادت نره چشم انتظار داري
اينور دنيا يه نگاري داري
نگو نکن گريه شگون نداره
بي گريه اين دل ديگه جون نداره.
امروز که رفت به انتظار فردا ماندم

و تو رفتي تنها
آخر قصه ي ما اينجا بود
خداحافظ همان کلامي بود
که تو در پشت خنده ها کشتي
( و در آن لحظه هيچ حرفي نيست )
نازنينم خداحافظ
پشت سر هيچ نگاهي به هرچه مانده مکن
شب و روز من با تنهايي
مثل يک برگ زير پاي بي تفاوتي است
تو برو
ماندن من مرگ من است ...
نازنينم خداحافظ
تو خودت شاخه اي از فاصله را هديه ام آوردي
تو خودت خواستي که دور از هم
شعله خاطره ها را به دست باد دهيم
و من ميان بهت و غرور
حرف آخر را زدم
نازنينم خدافظ
اِين جهان وآن جهان مرا مطلب که اِين دوگم شد در آن جهان که منم. چه کسي همدم و همراز من است ؟ چه کسي با غم من دمساز است ؟ چه کسي در غم تنهايي من قطره اي اشک از ديده فشاند ؟ آه از بي کسي و دلتنگي/ آه از مرگ گل ياس سپيد/ آه از ديده باراني من/ آه از کوچ غريبانه عشق/ آه از باغ تهي از گل و آواز نسيم/ آه از فصل غم آلود خزان/ و کسي نيست که در اوج پريشاني من...با من غمزده همراه شود تا از اين وادي پائيز زده ... تا بجايي که گل عاطفه ها روئيده است همرهش کوچ کنم
هميشه غمگينترين و رنج اورترين لحظات زندگي ادم
توسط کسي ساخته مي شه که شيرين ترين و به ياد موندني ترين لحظات رو براي ادم ساخته
رفتم مرا ببخش و مگو او وفا نداشت
راهي بجز گريز برايم نمانده بود
رفتم که داغ بوسه پرحسرت ترا
با اشکهاي ديده زلب شستشو دهم
رفتم که گم شوم چو يکي قطره اشک
در لابلاي دامن شبرنگ زندگي
رفتم که در سياهي يک گور بي نشان
فارغ شوم زکشمکش و جنگ زندگي
.........................................................................................
هرچند ساده بود خيال رسيدنت
سخت است از تمام وجودم بريدنت
سخت است لحظهاي كه به پايان رسيدهاست
در نبض نبض ثانيههايم تپيدنت
حالا كه خواستي بروي لااقل بدان
مرگ من است قصهي تلخ نديدنت
تو سيب سرخ باغچه بودي كه سالها
دستان من دراز نميشد به چيدنت
يا طرح تازهاي كه قلم موي من نخواست
بر بوم پاره پارهي عمرم كشيدنت
گوشم پر است از همهي آنچه گفتهاي
حالا رسيده است زمان شنيدنت
تلاش نکن که زندگي را بفهمي "زندگي " را زندگي کن تلاش نکن که
" عشق " را بفهمي . عاشق شو تجربه کن خواهي دانست .
و بدان که اين دانستن ويرانگر راز " زندگي و عشق " نيست

پرواز
